به گزارش پایگاه اطلاع رسانی کمیته امداد، در گوشهای از خانه بهناز پردل در کاشمر، بخشی از فضای زندگی به محل تولید تبدیل شده است؛ جایی که تار و پود نخها در کنار تجربه و سلیقه این بانوی کارآفرین، به پارچههایی تبدیل میشوند که قرار است راه خود را به بازار پوشاک باز کنند.
فرتبافی برای پردل تنها یک هنر سنتی نیست؛ او تلاش کرده است این هنر را با نیازهای امروز بازار پیوند بزند و محصولاتی مانند پارچه، حوله، تنپوش، لباسهای استخری و انواع پوشاک را تولید کند. از مانتو و عبا گرفته تا پوشاک دخترانه، پسرانه و مردانه، محصولاتی که به گفته خودش تلاش میکند در طراحی آنها سلیقه و نیاز نسل جوان را نیز در نظر بگیرد.
او میگوید: پارچههایی که تولید میکنیم صددرصد از نخ هستند. برای لباس از نخ پنبه استفاده میکنیم و برای حوله هم نخ ویسکوز به کار میبریم. این نخها طبیعی هستند و پارچه به دلیل همین ویژگی، حالت تنفسپذیر دارد و برای افرادی که پوست حساسی دارند هم مناسب است.
او ادامه میدهد: من همیشه به این پارچهها به عنوان پارچه اسلامی نگاه میکنم، چون طبیعی هستند و بدن در آن راحتتر نفس میکشد. هدفم این است که بتوانم این پارچه را وارد پوشاک امروزی کنم و فقط در قالب کار سنتی باقی نماند.
بهناز پردل پیش از ورود به فرتبافی، حدود چهار تا پنج سال در زمینه کارهای هنری فعالیت داشت؛ از گلسازی با خمیر چینی گرفته تا ساخت عروسک و مجسمه. اما آشنایی او با فرتبافی، مسیر کاریاش را تغییر داد.
او میگوید: در حدود سال ۱۴۰۲ بخش اشتغال کمیته امداد پیشنهاد فعالیت جدیدی را دادند و من در ابتدا سنگ مصنوعی را پیشنهاد کردم، اما راهبر کمیته امداد فرت بافی را پیشنهاد دادند و من اصلاً فرتبافی را ندیده بودم و هیچ تجربهای در این زمینه نداشتم.
او میگوید: شروع کار با دستگاههای سنتی بود، اما من دنبال این بودم که ببینم آیا دستگاههای جدیدتری وجود دارد که بتوان با آنها پارچه را با سرعت و عرض بیشتری تولید کرد یا نه.
او ادامه میدهد: برای همین تحقیق کردم و به یزد رفتم. آنجا یک کارگاه را دیدم و درباره دستگاهها پرسوجو کردم. با آقای حاجحسینی که تولیدکننده دستگاه بودند صحبت کردم و آموزشهای لازم را هم در یزد دیدم.
«ماکوپران» و افزایش ظرفیت تولید
او میگوید: دستگاه ماکوپران باعث شد بتوانم پارچه را با عرض حدود یک متر تولید کنم. در دستگاههای سنتی، ماکو را باید به صورت دستی جابهجا کرد و عرض کار هم محدودتر است، اما این دستگاه شرایط متفاوتی دارد.
او ادامه میدهد: فکر میکنم از نخستین کسانی بودم که این دستگاه را در منطقه آوردم. تا جایی که اطلاع داشتم خانم ناصری هم دستگاهی آورده بودند، اما استفاده زیادی از آن نداشتند و آشناییشان با کار محدود بود.
پردل امروز چهار دستگاه فرتبافی در اختیار دارد؛ یکی از دستگاههای سنتی برای آموزش در نگارخانه پارک بانوان کاشمر باقی مانده، یک دستگاه در اختیار بانویی است که در منزل کار میکند و دو دستگاه نیز در خانه خود پردل قرار دارد و توسط خودش اداره میشود.
۳۰۰ میلیون تومان تسهیلات اشتغال برای توسعه کار
او میگوید: در مرحله اول ۱۵۰ میلیون تومان تسهیلات گرفتم. این مبلغ بیشتر برای خرید دستگاه و تهیه نخ هزینه شد و بعد از خرید تجهیزات، عملاً سرمایه در گردش زیادی برایم باقی نماند.
او ادامه میدهد: بعد از بازدید رییس کمیته امداد، برای تهیه نخ و تأمین مواد اولیه هم ۱۵۰ میلیون تومان تسهیلات دیگر در نظر گرفته شد.
او تأکید میکند: حاضر نیستم برای اینکه فقط محصولی برای فروش داشته باشم، کیفیت را پایین بیاورم و اسم و اعتبار کاری خودم را خراب کنم.
پردل میگوید: برای ثبت برند اقدام کردم، اما اسمهایی که پیشنهاد دادم به دلیل مشابهت یا عمومی بودن مورد قبول قرار نگرفت. فعلاً صفحه اینستاگرام را با نام مل مل دنبال میکنم.
او میگوید: کارت بازرگانی گرفتهام و امیدوارم بتوانم در آینده بازار خارج از کشور را هم پیدا کنم. فعلاً مشتری خارجی ندارم و شرایط بازار هم مناسب نیست، اما این هدف را دنبال میکنم.
پردل میگوید: در کار صنایعدستی باید خیلی صبور باشید. ممکن است در ابتدا بازار خوبی نداشته باشید و نتیجه کارتان را سریع نبینید، اما نباید زود کنار بکشید.
او ادامه میدهد: یکی از مزیتهای این کار این است که میتوان آن را در خانه انجام داد. برای کسانی که به هر دلیلی شرایط کار بیرون از خانه را ندارند، مشاغل خانگی میتواند فرصت خوبی باشد؛ البته در کنار هنر، صبر و پشتکار هم خیلی مهم است.
درخواست از کمیته امداد برای ایجاد بازار فروش
پردل ادامه میدهد: درخواستم این است که کمیته امداد نمایشگاههای بیشتری برای مددجویان و کارآفرینانی که با حمایت این مجموعه کسبوکار راه انداختهاند برگزار کند؛ نمایشگاههایی که فقط جنبه معرفی نداشته باشد و واقعاً به فروش محصولات کمک کند.
به گفته این بانوی کارآفرین، بخش قابل توجهی از این سرمایه برای تهیه نخ مصرف میشود؛ چرا که مواد اولیه در حجم بالا تهیه میشوند و هر غلتک نخ میتواند حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ متر نخ را در خود جای دهد.
او میگوید: حدود دو سال در پارک بانوان کار میکردم، اما پارک چندین بار به دلایل مختلف تعطیل شد و همین موضوع روی تولید اثر میگذاشت. گاهی شرایط به شکلی بود که اصلاً امکان فعالیت وجود نداشت.
او ادامه میدهد: از عید امسال تصمیم گرفتم بیشتر دستگاهها را به خانه منتقل کنم. وقتی در خانه کار میکنم، شرایط تولید خیلی بهتر است و میتوانم با خیال راحتتر کار کنم.
به گفته او، میزان تولید نیز پس از انتقال تجهیزات به خانه افزایش پیدا کرده است.
او میگوید: در خانه اگر شرایط عادی باشد، چهار تا پنج متر پارچه را در روز به راحتی میتوانم ببافم، اما زمانی که در کارگاه پارک بودم، گاهی به دو متر هم نمیرسید؛ چون ساعت کاری محدود بود و ساعت هفت باید کار را تعطیل میکردیم.
از پارچه تا پوشاک؛ تلاش برای پیوند سنت و بازار امروز
او میگوید: مانتو، عبا، لباسهای جوانپسند، لباس بچگانه دخترانه و پسرانه و لباس مردانه تولید میکنیم. سعی میکنم مدلها بهروز باشند تا جوانها هم بتوانند از این پارچه استفاده کنند.
او ادامه میدهد: بازار این نوع پارچه هنوز خیلی جا نیفتاده است. طراحیهایی که با این پارچه میشود انجام داد هم نسبت به پارچههای معمول بازار محدودتر است. معمولاً مشتری سفارش میدهد، طرح و اندازه را مشخص میکند، بعد پارچه را میبافیم و برای دوخت به خیاط میدهیم.
در حال حاضر حدود چهار تا پنج خیاط نیز به صورت غیرمستقیم با او همکاری دارند؛ خیاطانی که کارگاه خودشان را دارند و متناسب با سفارشهای پردل، دوخت محصولات را انجام میدهند.
او میگوید: حدود چهار تا پنج نفر را که از طرف کمیته امداد معرفی شده بودند، آموزش دادم، اما بعد از آموزش ادامه ندادند. این کار صبر و تمرکز زیادی میخواهد.
او ادامه میدهد: کار با دستگاه باعث میشود چشم، گردن و کمر درگیر باشد و فرد باید حوصله داشته باشد. بعضی از کسانی که آموزش دیدند هم به دلیل مشکلات جسمی یا دیسک کمر نتوانستند ادامه بدهند.
در حال حاضر یکی از دستگاهها توسط یک بافنده زن در منزل اداره میشود و دو دستگاه نیز در خانه پردل توسط خودش فعال است؛ با این حال، هیچکدام از نیروهای فعلی او از مددجویان کمیته امداد نیستند.
بازار؛ حلقه مفقوده یک کسبوکار.
او میگوید: بیشتر سفارشها به صورت تکفروشی یا سفارش مستقیم است. از مشهد، تربتحیدریه و تهران سفارش داشتهام و در نمایشگاههای مشهد هم شرکت کردهام، اما هنوز بازار عمده و ثابت نداریم.
او ادامه میدهد: مشکل اصلی این است که بازار این کار هنوز تثبیت نشده است. هزینه شرکت در نمایشگاهها هم بالاست. مثلاً در یکی از نمایشگاههای کمیته امداد، هزینه غرفه حدود ۱۰ میلیون تومان شد که بخشی را کمیته امداد پرداخت کرد و سهم من پنج میلیون تومان بود.
پردل میگوید هزینههای حضور در نمایشگاه در شرایطی که قدرت خرید مشتریان پایین است، همیشه به سود تولیدکننده تمام نمیشود.
او میگوید: گاهی محصول را با قیمت پایینتر میفروشیم، مشتری تخفیف میخواهد و در نهایت چیزی برایمان باقی نمیماند. بعضی وقتها فقط پول مواد اولیه و سرمایهای که گذاشتهایم برمیگردد تا دوباره بتوانیم تولید کنیم.
او ادامه میدهد: من به یک بازار ثابت نیاز دارم؛ جایی که بتوانم محصولاتم را مستقیم عرضه کنم. وقتی یک نفر باید هم تولید کند، هم بازاریابی انجام دهد، هم در نمایشگاه شرکت کند و هم سفارشها را پیگیری کند، واقعاً اداره همه این بخشها به تنهایی سخت است.
او میگوید: من خیلی روی کیفیت حساس هستم. دوست دارم پارچه تراکم خوبی داشته باشد، تمیز باشد و ایراد نداشته باشد. اگر قرار باشد محصولی با اسم من عرضه شود، باید کیفیت آن را قبول داشته باشم.
او ادامه میدهد: یک بار برای نمایشگاهی در تهران چون خودم به اندازه کافی پارچه نداشتم، حدود ۵۰ متر پارچه از یکی از همکاران گرفتم. وقتی پارچه را دیدم، تراکم خوبی نداشت و بیشتر شبیه تور بود و ایرادهای زیادی داشت. همان روز آن را پس دادم.
نظر شما